داستان های امام علی علیه السلام

شکافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطی

ابوالفتوح رازى، قاضى نعمان و ابوالقاسم کوفى آورده اند:

در زمان حکومت عمر بن خطّاب، غلامى را نزد او آوردند که مولاى خود را کشته بود، عمر بدون آن که تحقیق و بررسى نماید، حکم قتل او را صادر کرد.

این خبر به امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام رسید و شهود نیز شهادت دادند؛ که این غلام مولاى خود را کشته است.

حضرت خطاب به غلام کرد و اظهار نمود: تو چه مى گوئى ؟

غلام در پاسخ گفت: بلى، من او را کشته ام.

حضرت فرمود: براى چه او را کشته اى؟

گفت: اربابم خواست به من تجاوز لواط کند ولى من نپذیرفتم، و چون خواست مرا مجبور کند، من او را از خود بر طرف ساختم، ولیکن بار دیگر آمد و به زور با من چنان عمل زشتى را مرتکب شد و من هم از روى غیرت و انتقام او را کشتم.

حضرت اظهار داشت : باید بر ادّعاى خود شاهد داشته باشى؟

غلام عرض کرد: یا امیرالمؤ منین! در حالى که من در آن شب تنها بودم، چگونه مى توانم شاهد داشته باشم؛ و او درب ها را بسته بود و من اختیارى از خود نداشتم.

امیر المؤمنین علىّ علیه السلام فرمود: چرا بر او حمله کردى و او را کشتى؟ آیا او از این عمل زشت پشیمان نشده بود؟ و آیا ندامت و توبه او را نشیندى ؟

غلام گفت: خیر، هیچ أثرى از آثار ندامت در او ندیدم .

حضرت با صداى بلند فرمود: اللّه اکبر! صداقت یا دروغ تو، هم اکنون روشن خواهد گشت.

بعد از آن دستور داد تا غلام را بازداشت نمایند و سپس به اولیاى مقتول خطاب کرد و فرمود: سه روز که از دفن مرده گذشت، جهت بیان و صدور حکم مراجعه کنید.

چون روز سوّم فرا رسید، امام علىّ علیه السلام به همراه عمر و اولیاء مقتول کنار قبر رفتند و حضرت دستور داد تا قبر را بشکافند؛ سپس ‍ اظهار نمود: چنانچه جسد مرده موجود باشد، غلام دروغ گفته ؛ و اگر مفقود باشد غلام ، صادق و راستگو است .

پس وقتى که قبر را شکافتند، جسد را در قبر نیافتند؛ و چون به حضرت علىّ علیه السلام گزارش دادند که جسد در قبر نیست.

حضرت اظهار نمود:

اللّه اکبر! به خدا قسم! نه دروغ گفته ام و نه تکذیب شده ام، از پیغمبر خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود:

هر که از امّت من باشد و عمل زشت قوم لوط را انجام دهد که همانا به وسبله فریب شیطان انجام مى دادند و بدون توبه از دنیا برود و او را دفن کنند، بیش از سه روز در قبر نخواهد ماند؛ و او را با قوم لوط محشور مى گردانند؛ و به عذاب سخت و دردناک الهى گرفتار خواهد گشت.

پس از آن، حضرت امیر علیه السلام فرمود: غلام را آزاد کنید.(۱)

پی نوشت:

۱-مستدرک الوسائل : ج ۱۴، ص ۳۴۴ ۳۴۶، ح ۸ و ۹٫

منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 

سخن پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از دفن در مسجد قبا

روزى ابوبکر و امیرالمؤ منین، علىّ علیه السلام در محلّى یکدیگر را ملاقات کردند.

ابوبکر گفت: حضرت رسول، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤمنین سلام کرده ام.

و اعتراف مى کنم که حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش مى باشى، ولى تصریح نفرمود که تو خلیفه بعد از او در امّتش باشى.

امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام اظهار داشت: اى ابوبکر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا مى پذیرى؟

ابوبکر گفت: بلى، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من کنار خواهم رفت.

امام علىّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم.

همین که ابوبکر آمد، با یکدیگر به سمت مسجد قبا حرکت کردند و وقتى وارد شدند؛ دیدند که حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است؛ و خطاب به ابوبکر کرد و فرمود:

اى ابوبکر! حقّ مولایت، علىّ را غصب کرده اى و جائى نشسته اى که جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است؛ و کسى غیر از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون که او خلیفه من در امّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار کرده ام و تو مخالفت کرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علىّ ابن ابى طالب ده، که تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.

در این هنگام ابوبکر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.

ولى در مسیر راه، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف کرد، عمر گفت: تو خیلى سست عقیده و بى اراده هستى، مگر نمى دانى که آن ها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همین جهت ابوبکر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت .(۱)

پی نوشت:

۱-الخرایج و الجرایح : ج ۲، ص ۸۰۶، ح ۱۵ و ۱۶، ارشاد القلوب : ص ۲۶۴٫

در این باره روایات بسیارى به همین مضمون از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و نیز از طریق اهل سنّت وارد شده است که همه آن را با اختلاف جزئى آورده اند.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
 

اولین نماز امام علی علیه السلام در سن هفت سالگی

یکى از راویان حدیث و اصحاب امیرالمومنین، امام على علیه السلام حکایت کند:

روزى حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه را در مسجد دیدم که بر بالاى منبر نشسته است و در حالى که مشغول صحبت و سخنرانى بود، تبسّمى نمود به طورى که دندان هایش نمایان گشت، و در ادامه سخنانش فرمود:

من در سنین هفت سالگى، با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در بیابان مشغول چوپانى بودیم، چون موقع نماز شد، نماز را دو نفرى به جماعت خواندیم،

ابوطالب وارد شد و اظهار داشت: چه مى کنید؟ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در جواب چنین اظهار نمود:

خداى سبحان را عبادت و پرستش مى کنیم، تو هم اسلام بیاور و با ما نماز بخوان؛ و خداوند متعال را پرستش نما.

سپس حضرت امیر علیه السلام در ادامه داستان افزود:

خداوندا! من نمى شناسم بنده اى از امّت پیغمبرت را که قبل از من، همراه پیغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگى با او نماز خوانده ام.

و در روایتى دیگر وارد شده است که امام على علیه السلام فرمود: پیش از آن که کسى با حضرت رسول نماز بخواند، من سه سال همراه آن حضرت نماز مى خواندم .(۱)

 پی نوشت:

۱-ترجمه امام علىّ بن ابى طالب از ابن عساکر: ج ۱، ص ۶۰ و ۶۴٫

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
 

درخشش نور کعبه در دلها

 

اکثر مورّخین و محدّثین شیعه و سنّى در روایات و کتاب هاى خود آورده اند:

چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زایمان او فرا رسید، کنار کعبه الهى آمد و دست نیاز به درگاه باریتعالى بلند نمود و اظهار داشت :

 

اى پروردگار! همانا من به تو ایمان آورده ام ، و به تمامى آنچه بر پیامبرانت فرستاده اى ، معتقد هستم ؛ و نیز آنچه را که جدّم ابراهیم خلیل بیان فرموده، تصدیق کرده ام .

 

پس اى خداوند مهربان! تو را به حقّ آن کسى که این کعبه را بنا نموده است ، و به حقّ نوزادى که در شکم دارم ، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان .

یکى از راویان به نام یزید بن قعنب، در ادامه حکایت گوید:

داستان های امام علی علیه السلام| درخشش نور کعبه در دلها

من به همراه عبّاس عموى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و جمعى دیگر در کنارى نشسته بودیم و حرکات و سکنات فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السلام را مشاهده مى کردیم و سخنانش را مى شنیدیم .

هنگامى که دعایش پایان یافت ، ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از دید نظاره گران ناپدید گشت و سپس ‍دیوار کعبه همچون حالت اوّل، به هم پیوست .

بعد از آن به سمت کعبه رفتیم و هرچه تلاش کردیم تا شاید بتوانیم درب کعبه را بگشائیم و از وضعیّت فاطمه با خبر شویم ، ممکن نشد؛ و با کلید هم نتوانستیم قفل درب کعبه الهى را باز کنیم .

به همین جهت مطمئن شدیم که این جریان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است .

پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده کردیم که همان دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالى که قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه علیه را روى دست هاى خود گرفته بود، از درون کعبه الهى خارج گردید.

سپس راوى در ادامه گوید: پس از گذشت مدّتى ، فاطمه بنت اسد اظهار نمود که من بر تمامى زن هاى گذشته، برترى و فضیلت دارم؛ چون آسیه دختر مزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت مى کرد، و مریم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تکان داد تا چند خرما برایش افتاد و او تناول نمود.

ولیکن من به برکت فرزندم داخل کعبه الهى شدم و تا چند روز از میوه ها و غذاهاى بهشتى تناول مى کردم ؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بیرون آیم ، ندائى را شنیدم که فرمود: اى فاطمه ! نام نوزاد را علىّ قرار ده، چون او بر همه عرشیان و فرشیان برترى دارد.

خداى أعلى گوید:

 من اسم این نوزاد را از نام خود برگرفته ام ، و او را بر تمامى علوم و اسرار خود آگاه کرده ام.

 او بت شکن بت هاى اطراف کعبه است، او بر بام خانه من اذان گوید و انسان ها را به وحدانیّت دعوت کند.

 پس خوشا به حال آن که دوستدار این نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جایگاه دشمنان، و مخالفان او خواهد بود.

همچنین آورده اند:

هنگام ولادت مولاى متّقیان علىّ علیه السلام ، عمر پربرکت پیامبر خدا علیه السلام حدود سى سال بوده است ؛ و آن حضرت دستور داد که گهواره این مولود عزیز را کنار رختخواب ایشان قرار دهند تا شخصا از وى نگه دارى و مواظبت نماید.

و حضرت رسول صلوات اللّه علیه این نوزاد گرامى را روى سینه خود مى خوابانید و برایش سخن هاى مناسب مطرح مى نمود.(۱)

پی نوشت :

۱-علل الشّرایع : ص ۵۶، معانى الا خبار: ص ۶۲، کشف الیقین : ص ۳۱، أ مالى صدوق : ص ۸۰٫

منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 
کلمات کلیدی

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *